• خویشتن مقدس شما

    اثری انگیزشی و روانشانسی از وین دایر

    شکست در زندگی شخصی، این انرژی را در من به‌وجود آورد تا خود را به چنان سطحی برسانم که این سطور را برای شما تحریر کنم. من نمی‌توانستم این کتاب را به چاپ برسانم مگر آن‌که خود را به سطحی بالاتر از سطوح روحانی رسانده باشم. در نظام الهی شکست اجتناب‌ناپذیر است. کسب انرژی لازم برای حرکت به سوی سطح بالاتری از شناخت روحانی، کاملاً به خود ما بستگی دارد. پیام من کاملاً واضح است. از شکست‌های خود برای رسیدن به شناخت قدرت مافوق و عشقی که همواره با توست، بهره گیر. انرژی که تو بدست می‌آوری مثل یک قهرمان پرش با نیزه است که از قدرت نیزه خود برای جهش به سوی میله در ارتفاع استفاده می‌کند. من این شناخت روحانی را می‌شناسم و باور دارم که این کتاب می‌تواند شما را در شناخت خویشتن مقدسی که همواره با شماست، یاری دهد.

    .

    خویشتن مقدس شما
  • سه سال

    سه سال در دربار ايرانيان در زمان ناصر الدين شاه قاجار توسط دكتر فووريه

    از جمله کتبی که در عهدقاجار و تقریبا هم زمان با سومین سفر ناصرالدین شاه به اروپا نوشته شده، حالت سفرنامه دارد. کتاب سه سال ، وقایع دربار ایران را پوشش می‌دهد. این کتاب، می‌تواند اطلاعات هر چند مختصری درباره کشورهای واقع در مسیر سفر ناصرالدین شاه، در مورد برخی از شهرهای ایرانی، وضعیت مذهبی آن روز جامعه ایران، درباریان، وضع حرم و کاخ‌ها و در نهایت خصائل ناصرالدین شاه ارائه نماید. 

    سه سال
  • استبداد الهی

    گزیده ای کتاب ((استبداد الهی)) سرگذشت ساونارولا کشیش بد عاقبت . نویسنده : دکتر ضیاء الدین ضیایی

    قدرتمندان جدید انقلابی، در روزهای اول بعد از پیروزی قادر به مهار کردن مردم و پرکردن خلا به وجود آمده نیستند، ولی به تدریج که پایه های حکومت محکم می شود، تشکیلات حکومتی و اداری خود را گسترش می دهند و نظام جدید را مستقر می کنند. این نظام جدید در بدو امر متکی به سلاح است، زیرا بیرون کردن باقی مانده های نظام قبلی از صحنه های اجتماعی و اقتصادی جز با توسل به زور امکان پذیر نیست. بیرون کردن آنها از صحنه ی سیاسی کار آسانی است، زیرا تعداد انگشت شماری با وعظ و موعظه و ارشاد، خود را با نظام جدید وفق می دهند.

    استبداد الهی
  • زنجیر عشق

    مهتا روی تخت نیم خیز شد و به بدنش کش و قوسی داد. درست مثل گربه ای که خسته است و از بیرون کردن رخوت از تن احساس خوشی دارد. کنار پنجره رفت و پرده ی ضخیم را کنار زد و لبخندی از فرط مسرت زد. همه جا سفید بود ، پنجره را باز کرد و باد سردی از سمت برف های انبوه به اتاقش هجوم آورد. روی تخت دراز کشید و از خنکی ملافه ی روی آن لذت برد. چشمانش را بست و خود را به دست افکارش سپرد. به مهمانی شب گذشته فکر میکرد ، مهمانی ای که فقط محفل ثروتمندانی مثل پدرش بود . مهتا همیشه فکر می کرد چرا من اینگونه ام؟با آنها هستم ولی از آنها دورم ؟! با فرزندان دوست پدرم شطرنج و گلف بازی می کنم ، به مهمانی هایشان می روم و آنها را به مهمانی دعوت میکنم.به چاپلوسی هایشان درباره ی خود گوش می دهم و می گذارم آنها از من الهه ی ونوس بسازند و ستایشم کنند.

    زنجیر عشق

ما را دنبال كنيد

     

سايت فروش الكترونيك كتاب

             

پیشنهاد ما